تبليغاتX
دلتنگی هایم
همه خستگی هایم
رفتی خاطره های تو نشسته تو خیالم

 بی تو من اسیر دست ارزو های محالم

یاد من نبودی و من به یاد تو شکستم

غیر تو که دوری از من دل به کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با خیالت میشه از حادثه رد شد

میشه تو اتیش عشقت گر گرفتن و بلد شد

خواهم که  در این غمكده آرام بميرم

 گمنام سفر كردم و گمنام بميرم

خواهم زخدا كه دلخواه بميرم

يعني كه تو را ببينم و آنگاه بميرم 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 22:20  توسط فهیمه | 
کسی را که دوست داری تو را دوست ندارد

و کسی که دوست داره تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم آیین

هرگز به هم نمیرسند.....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 22:40  توسط فهیمه | 
در درون ذهن من هرگز نمیمیرد کسی   

 مرگ احساس مرا ماتم نمیگیرد کسی

 رفته ام سالها از خاطرات این و ان

یک سراغ ساده هم از ما نمیگیرد کسی 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 22:30  توسط فهیمه | 

خداوندا ... نمی دانم در کدامین بیراهه ی زندگی دست تو را رها کردم اما ...

این را خوب می فهمم که اگر شکست های دیروز را امروز می فهمم ...

بر این است که تو دستم را دوباره گرفتی ،آری تو دوباره دستم را گرفتی .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 22:14  توسط فهیمه | 

                                آدمک

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو راعاشق کرد

شوخی کاغذهاست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنها  ست بخند

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 21:47  توسط فهیمه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1389
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM